رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۵ : زین دم آتشگسار سوخته شد کار و بار

زین دم آتشگسار سوخته شد کار و بار
از سر اقران زار رفت هزاران هزار
این دل مجنون و خوار جانب اسرار شد
منزل لیلا چو دید تاب برید از قرار
بر سر امواج نور، جامه دران و غیور
گوش به آدم مدار، این همه در قور و قار
شاه به مصدر نشست، ماه به محضر رسید
می همه انگور عشق، جام همه جام یار
زان همه غم یاد دار، مقدم غم شاد دار
ای دلک شادخوار غم خور و شادی گسار
پای بکوبان هلا بر همه اندوه ما
پند می است این دلا از پس این کارزار
پاقدمت قدمت و قیمت دیرینه سوخت
چرخ تغابن شکست، خرد شد آن هشت و چار
قسمت ما رنج و بس، رنج خوش است و قفس
باده شد از دسترس، حال خوشیم و نزار
حلمی غربت نشین باز به عزلت نشین
روح شو تنها و مست، پر کش از این روزگار
پیمایش کتاب