رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۴۰۵ : به آنجا که نوا هست

به آنجا که نوا هست
نه عید و نه عزا هست
نه مرگ است و نه زاد است
به آنجا که خدا هست
نه خیر است و نه شرّی
که آنجا نه هوا هست
به جایی که به جا نیست
شه ما سر جا هست
ندانی و ندانند
که این خانه کجا هست
همه کار دوئیّت
به این خفته سرا هست
بشو ای دو ز من دور!
دل من نه دو تا هست
هو الحقّ چو بدانی
دگر "من" چه ادا هست؟
شعف باد و شعف باد
به آن دل که رها هست
بیا حلمی و خوش باش
بدین ره که خدا هست
پیمایش کتاب
SMTP Error: Could not authenticate.