رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۳۶۵ : وصل تو آرامش جانهای ماست

وصل تو آرامش جانهای ماست
سایه‌ی دیدار تو مأوای ماست
چیست جهنّم؟ ز تو بیرون شدن
نی ز خدا، این همه پروای ماست
عارف حق هیچ خداترس نیست
عشق خدا مذهب و تقوای ماست
عامی از این عشق چو آگاه نیست
خشم بگیرد که دُزخ جای ماست
با تو به دوزخ شدن، این آرزوست
دوزخ از این لحظه به پروای ماست
فلسفیان! مذهبیان! عالمان!
عشق بورزید که عیسای ماست
عشق بورزید و مترسید هی
عشق به بوسیدن سیمای ماست
حلمی از این دایره بالا وزید
در ره آن شاه که مولای ماست
پیمایش کتاب