رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۳۳۶ : دنبال که می گردی ای زائر دیوانه؟

دنبال که می گردی ای زائر دیوانه؟
من خالی ام از انسان، بی دامم و بی دانه
من هیچ شدم از عشق، در من نفسی من نیست
من دود شدم در باد از رقص دلیرانه
رفتار دلم بنگر که حرف نو می زاید
این حرف نو که آید از منزل جانانه
در جان من آن وحی است که لخته نمی گیرد
چون خون روان است این پیمانه به پیمانه
هر چند بسی اقران از حقّ خبری نبوَد
امروز به یکباره آمد سوی این خانه
از حقّ چو گریزی تو فردا بکند زیرت
فردا تو و زنجیرت در خاک، حقیرانه
ما آمده ایم از نو تا عشق به جا آریم
هر آینه کاین طوفان شرّد به سر و شانه
حلمی سر پیمان را محکم کن و لنگر گیر
کشتی خداوندی بنشست به ایرانه
پیمایش کتاب