رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۲۵۶ : خالی تر از این که بی خودم هیچ توان؟

خالی تر از این که بی خودم هیچ توان؟
من هیچم و از هیچ چه کس برد زیان
سی ساله شدم تو گو که صد قرن گذشت
شاگردی عشق هر دمش عمر بدان
استاد حقم گفت که ای روح کهن
بیداری شدی سر آخر از خواب گران
با مردم هفت قاره ی وهم و هوا
بدرود کن و غبار صد قرنه تکان
حلمی به وضو بیا و محراب بگیر
این وصل نو حاصل دو صد فصل خزان
پیمایش کتاب