رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۸۶ : ای جهان گیر جهان بخش خموش

ای جهان گیر جهان بخش خموش
این سخن چون آب بینایی بنوش
بی زبان فکر و بی فکر زبان
تن مزن بر این جهان جوش جوش
تیغ نقد ار می کشی بیدار باش
روز دیگر جانب توست این خروش
هر چه دیدی خوب و بد پندار بود
چون که در روح آمدی پندار پوش
روز تو چون خواب تو خوابت چو روز
کی کجا بیدار و کی خوابی؟ به هوش!
خوابگاه وهم و عقل است این جهان
جان جان شو از ره دیگر بکوش
روح چون از خویش و تن بگسست آنک
تا به مقصد می رسد آن جستجوش
ورنه زین چرخ جهان خوار خبیث
خون آدم می چکد از هر وضوش
حلمیا چشم میان بگشای و بند
بر جهان خواب مانده چشم و گوش
پیمایش کتاب