رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۷۱ : چون حرف درون شنیده ای جار مکن

چون حرف درون شنیده ای جار مکن
هر پرده مدر، گوشه پدیدار مکن
از باغ برون چو حاصلت گشت خزان
صد خطبه ز زیبندگی خار مکن
چون جامه ی عام برکشیدی سر و دوش
از خاص مگوی و صحبت یار مکن
رو رو که همه برده ی اقمار تنی
از برکت عشق واژه انبار مکن
دلداده کجا زار زند بر رخ دوست
سرمایه ی خنده نیستت زار مکن
هر روز بمیر و برشو از تخت فلک
با مرگ نشین و مرگ در کار مکن
دشوار جهان واره و آسان پرگیر
سرمایه ی تن به خاک آوار مکن
حلمی چو کشان کشان برندت سوی دوست
این قصّه مگوی و شحنه بیدار مکن
پیمایش کتاب