رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره ۱۶۵ : ای مه وش خدایی باز آ و غصّه بر گیر

ای مه وش خدایی باز آ و غصّه بر گیر
دردی ست آشنایی، این قصّه ساده تر گیر
خاصان هر دو عالم گرد پیاله آور
ماییم و این دل خام، یک دم ز ما خبر گیر
چندی ست بختک تن تاب نهان بریده ست
این بخت را بگردان، این جلوه مستتر گیر
بر دوش برده بودم آن هیبت جهانی
پیمانه را بگردان، گرده ش سوی سحر گیر
گردن کشان رسیدند دیوان به سویم امشب
تقدیر شام آخر این بار مختصر گیر
این خلوت خمیده چون قامت الف کن
از الفت پیاله این بنده مفتخر گیر
یک قصّه بود و بسرود حلمی به اشک باده
ای جان تو قصّه ی دل زین خامه معتبر گیر
پیمایش کتاب